تبليغاتX
♥♥♥تنها ترین تنهایی ها ♥♥♥

♥♥♥تنها ترین تنهایی ها ♥♥♥

ღبهترین لحظات ღ

سلام به تمامی دوستای خوبم امیدوارم حالتون خوب باشه  

من خیلی خوش حالم که

 تااین چندمدت به من

 سرمی زدین و نظر می دادین   

واقعان از شما ممنون و سباس گذارم  

راستی  بازم بیاین پیش من نظر بدین یادتون نره 

لباتون خندون چشم دلاتون  گرم و دوستی هاتون صمیمی باشه 

همیشه دوستتون دارم دوستای خوبم نظر فراموش نشه  ☻♥☻

خداحافظ منتظر نظر های گرمتون هستم   


                        دوستتون دارم                شـــکلکـ های خانــمی         

         

نوشته شده در 90/11/24ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط SARA| |

سلام به همه دوستانم دهه فجر روز انقلاب بر همه شما مبارک باد .

برخيز، که فجر انقلاب است امروزبيگانه صفت، خانه خراب است امروز

هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد

از لطف خدا، نقش بر آب است امروز

فجر است و سپيده حلقه بر در زده استروز آمده، تاج لاله بر سر زده است

با آمدن امام در کشور ما 
خورشيد حقيقت از افق سرزده است
«والفجر» که سوگند خداي ازلي است

روشنگر حقي است که با «آل‌علي» است
اين سوره به گفته امام صادق
مشهور به سوره «حسين‌بن‌علي» است

شب رفت و سرود فجر، آهنگين است
از خون شهيد، فجر ما رنگين است
اين ملت قهرمان و آگاه و رشيد

ثابت قدم است و قاطع و سنگين استشب طي شد و روز روشن از راه رسيد

خورشيد اميد شرق، از غرب دميدعيساي زمان، راز زمين، «روح خدا»

در کالبد مرده، دمي تازه دميداين نهضت حق، که خلق ما برپا کرد 

نه شرقي‌و غربي است، نه سرخ است و نه زرد

در وسعت و عمق و شور و يک‌پارچگي

زيباتر از اين نمي‌توان پيدا کرد

جان‌هاي جهانيان به لب آمده استجان در پي حق، داوطلب آمده است

جمهوري اسلامي ما در اين قرنفجري است که در ظلمت شب آمده است

بر ملت تازه رَسته از دام و کمندآن بردگي گذشته، يارب مپسند

اين در که به‌روي ما گشودي از مهر

بار دگر از قهر، خدايا تو مبند

شعار ما این است فدای جان ما رادین است:


زیر بار ستم نمی کنیم زندگی ، جان فدا می کنیم در ره آزادگی ، مرگ بر


شاه ، مرگ بر شاه 


ای شاه خونخوار ، آواره گردی ، خاک وطن را ویرانه کردی ، کشتی جوانان


وطن ، الله اکبر ، کردی هزاران تن کفن ، الله اکبر 


حسین ، حسین ، شعار ماست ، شهادت افتخار ماست .


                                                                 


نوشته شده در 90/11/21ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط SARA| |

جاده ای بی پایان

و غریبی اینجاست 

غريبه ی مهربان!مسافر جاده ها!

چه بی صدا می روی ،زخاطر جاده ها


نوشته شده در 90/11/17ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط SARA| |

هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی


 خاص خودش را دارد


و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس

 کنی , تنت را می سوزاند


اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد , یک بعد از ظهر سرد زمستانی بود

مثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ تنهایی به


 اندام کشیده اش , اجازه نمی داد تا سرش را بلند کند


می فهمید , عمیقا می فهمید که این نگاه با تمام نگاه های قبلی 


 با همه نگاه های آدم های دیگرفرق می کند

چشمانش پر بود از نگرانی و ترس
لبانش می لرزید 
گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر ..............

نوشته شده در 90/11/17ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط SARA| |

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، ***جه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ،پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

از انتظار ... از انتــــــــــــــــــــــ ـــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

نوشته شده در 90/11/17ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط SARA| |

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگی ها و نبودن هایت می شد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتــــــــــــــــــــــ ـــــــظار ...
نوشته شده در 90/11/17ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط SARA| |

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها


نوشته شده در 90/11/17ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط SARA| |

ترک ترک ترک خورد

یه تخم مرغ کوچک

یهو به دنیا اومد

یه جوجه ی وروجک


مامان جونم کجاییی.................

من شب فاصله ام

تو کجایی مادر
من لب حوصله ام
تو کجایی مادر
من به عادت بیمار
تو کجایی مادر
من ز دنیا بیزار
تو کجایی مادر
من به نفرین زمان
تو کجایی مادر
من در آغاز خزان
تو کجایی مادر
من به ماندن گریان
تو کجایی مادر
من به رفتن خندان
تو کجایی مادر
من به دل غم دارم
تو کجایی مادر
من تو را کم دارم
تو کجایی مادر .




نوشته شده در 90/11/13ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط SARA| |

وقتی که پاتو گذاشتی روی این زمین خاکی 

تموم گل های عالم شدن از دست تو شاکی 

خدا هم هواتو داشته ، تو رو با گلا سرشته 

با تو دنیای پر از درد ، واسه من مثل بهشته



                 خوش آمدید   خوش آمدید  خوش آمدید  خوش آمدید  خوش آمدید  خوش آمدید  خوش آمدید  خوش آمدید  خوش آمدید   خوش آمدید  خوش آمدید  خوش آمدید    


                           

نوشته شده در 90/11/13ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط SARA| |

بیسـت و دوی بهمــــــن(2)                    روز از خود گذشتــــــن

روز  آزادی   مـــــــــــــــا                          روز نجـــــات میــــــهن

روز پـــیـــــــروزی مــــــا                          روز شکست دشــــــمن

بیســــــت و دوی بهمــــــن                     بیســت و دوی بهمــــــن

به پیش ای رهروان راه الله                      رسیده مژده پیروزی ما

زریشه برکنیم بنیاد دشمـــن                  به یاری خداوند توانـــــا

الله یــــــــاور ماســـــــــــت                       خمینی رهبر مـــــــاست

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                       خمینی رهبر مـــــــاست

ای دشمـــــــن سـتـــمـــــگر                     ای ظالـــــمــــان کافـــــر

خون شمـــــــا می ریزیــــم                       مـــــــــــا ملــــــت دلاور

خون شمـــــــا می ریزیــــم                       مـــــــــــا ملــــــت دلاور

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                        خمینی رهبر مــــــــاست

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                        خمینی رهبر مــــــــاست

بیســت و دوی بهمـــــن(2)                       روز از خود گذشـــــــتن

روز  آزادی    مــــــــــــــا                             روز نــــجات میهـــــــن

روز پـــیـروزی مــــــــــــا                         روز شکست دشمـــــــن

بیســـــت و دوی بهمـــــــن                        بیست و دوی بهمـــــــن

کتــــــاب ما قــــــرآن است                         مکتب ما اسلام اســـــت

کتــــــاب ما قــــــرآن است                         مکتب ما اسلام اســـــت

همـــــرزمان همـــــرزمان                           ای امـــــت مسلمـــــــان

همـــــرزمان همـــــرزمان                           ای الـــگوی دلیـــــــران

بر دشمـــــنان بتـــــازیـــــد                         ای پاســــداران قـــــرآن

الله یـــــــــــاور مــــــــاست                          خمینی رهبر مـــــــاست


در خلال ده شب از بهمن، برون

صدهزاران فجر آمد، گونه‏گون

مهر روشن بر سیاهی چیره شد

چشم خفاش از فروغش خیره شد

فجر رحمت، فجر دولت، فجر نور

فجر آزادی زبند ظلم و زور

مهر، در آغوش ملت، جا گرفت

انقلاب او همه دنیا گرفت

22 بهمن روز پیروزی ملت ایران و میهن عزیز  گرامی باد .

                       

نوشته شده در 90/11/13ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط SARA| |


آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید

خورشیدترین حادثه ها در تو درخشید

بر دوست همان روز که با حنجره ی خون

گفتی تو «بلی» کرب و بلا در تو درخشید

شد کرب و بلا کعبه ی تو، حج تو مقبول

گفتی تو چو لبیّک، بلا در تو درخشید

ای معجزه ی سرخ به ایثار تو سوگند

تو خون خدایی، که خدا در تو درخشید


یا حسین جان :((اربعین حسینی تسلیت ))


نمیدانم چه میبایدبگویم؟

کدامین لاله رابایدببویم؟

میان این همه خارمغیلان

چگونه یاس خودبایدبجویم؟

فرات اشک من دیگرنجوشد

چسان قبرتورابایدبشویم؟

مسیرکربلاراتابه خانه

چگونه بی شمابایدبپویم؟

رخم مانندمادرگشته.....

ببین،رنگم چه می آیدبرویم؟

زبعدرفتنت من درشگفتم

چراپیک اجل نایدبسویم؟

-نفس- دیگرندارم زاروخستم

نمیدانم چه میبایدبگویم؟


 حسین جان ......................................................................................

نوشته شده در 90/10/24ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط SARA| |

خسته ام دلتنگ وتنها 

غریبم در این آشیانه 

نمی دانم چه کنم در قربت 

هرکجا بوی تو می آید 

هرجا که می روم احساس تو می آید 

مصیبت  قلب شکسته ام  

را چه بگویم  ازتو یا کینه ات بگویم 

منتظر مانم نیامدی 

گریه کردم نیامدی 

دلتنگ بی کس نشسته ام 

یار و دلتنگ تو ام کی می آیی .....                                   



نوشته شده در 90/10/21ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط SARA| |

کاش می شد که دلم از عاشقی بو ببرد

یار آمده دل را به شکار چشم آهو ببرد

خسته ز دلم … بگو خریدار کجاست ؟

تا قلب مرا به شرط چاقو ببرد

هر چند که باشی عاشقی دل نگران ،

حس می کنم این را که شبی در باران ،

این بازی ِ « تا ابد کنارت هستم » ،

با سوت قطار می پذیرد پایان

نوشته شده در 90/10/21ساعت 4:55 بعد از ظهر توسط SARA| |

پدر نهایت زندگی سختی و رنج رو زین کرد

از بر مهر رفیقان این دل را نفرین کرد

مدتی با هم در این سلول غم ما زیستیم

سرد یه عشق و رفاقت این دلو غمگین کرد

بودن من در کنارت حرمتی ننگین داشت؟


این چنین خنجر را، دوست در دلم خونین کرد 


لحظه های آخرست ای دوست حق یارت بود

می روم از پیش تو اشک گونه هام را خیس کرد

این شب آخر شبیه شبهای عشق نبود

دوری دلهای ما، ماه شب و دلگیرکرد

در گذشته یک روح بودیم با جسمی جدا

خواسته های نابجا، روح تو را بدبین کرد

خوبی و مهر را ......



نوشته شده در 90/10/20ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط SARA| |

زندگی مثل یه تاب بازی یه روز سواش می شی یه روز ولش می کنی یعنی یه روز زنده ای و زندگی می کنی یه روزهم میمیری انگار از تاب بازی خسته شدی تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

گاهی هم عاشقی گاهی هم کسی یا چیزی رو دوست داری که به اون رسیدی یا می رسی یا وسط راهی که تمومش کنی؟تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

گاهی حوصلت سر میره دوست داری هم دم داشته باشی و یا هم بازی . تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

گاهی هم خیلی زود شکست می خوری و به اتنهظار می مونی تا این که امیدتو ازدست بدی؟



نوشته شده در 90/10/18ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط SARA| |

من اگر روح پريشان دارم        من اگر غصه هزاران دارم 
گله از بازي دوران دارم           دل گريان،لب خندان دارم
 

به تو و عشق تو ايمان دارم

در غمستان نفسگير، اگر نفسم ميگيرد         آرزو در دل من متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس جان مرا ميگيرد                 دل گريان، لب خندان دارم
 

به تو و عشق تو ايمان دارم


من اگر پشت خودم پنهانم           من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم          دل گريان، لب خندان دارم 
 

به تو و عشق تو ايمان دارم

نوشته شده در 90/10/18ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط SARA| |

لقمان حكیم در توصیه به فرزندش اظهار نمود:
فرزندم ! دل بسته به رضاى مردم و مدح و ذم آنان مباش ؛ زیرا هر قدر انسان در راه تحصیل آن بكوشد به هدف نمى رسد و هرگز نمى تواند رضایت همه را به دست آورد فرزند به لقمان گفت :
- معناى كلام شما چیست ؟ دوست دارم براى آن مثال یا عمل و یا گفتارى را به من نشان دهى .
لقمان از خواست با هم بیرون بروند بدین منظور از منزل همراه درازگوشى خارج شدند. پدر سوار شد و پسر پیاده دنبالش به راه افتاد در مسیر با عده اى برخورد نمودند. بین خود گفتند: این مرد كم عاطفه را ببین كه خود سوار شده و بچه خویش را پیاده از پى خود مى برد. چه روش زشتى است ! لقمان به فرزند گفت :
- سخن اینان را شنیدى . سوار بودن من و پیاده بودن تو را بد دانستند؟

گفت : بلى !
- پس فرزندم ! تو سوار شو و من پیاده به دنبالت راه مى روم پسر سوار شد و پدر پیاده حركت كرد باز با گروهى دیگر برخورد نمودند آنان نیز گفتند: این چه پدر بد و آن هم چه پسر بى ادبى است اما بدى پدر بدین جهت است كه فرزند را خوب تربیت نكرده لذا او سوار است و پدر پیاده به دنبالش راه مى رود در صورتى كه بهتر این بود كه پدر سوار مى شد تا احترامش محفوظ باشد اما اینكه پسر بى ادب است به خاطر اینكه وى عاق بر پدر شده است از این رو هر دو در رفتار خود بد كرده اند
لقمان گفت : سخن اینها را نیز شنیدى ؟
گفت : بلى !
لقمان فرمود:
- اكنون هر دو سوار شویم هر دو سوار شدند در این حال گروهى دیگر از مردم رسیدند آنان با خود گفتند: در دل این دو آثار رحمت نیست هر دو سوار بر این حیوان شده اند و از سنگینى وزنشان پشت حیوان مى شكند اگر یكى سواره و دیگرى پیاده مى رفت ، بهتر بود. لقمان به فرزند خود فرمود: شنیدى ؟
فرزند عرض كرد: بلى !
لقمان گفت : حالا حیوان را بى بار مى بریم و خودمان پیاده راه مى رویم مركب را جلو انداختند و خودشان به دنبال آن پیاده رفتند باز مردم آنان را به خاطر اینكه از حیوان استفاده نمى كنند سرزنش كردند.
در این هنگام لقمان به فرزندش گفت :
- آیا براى انسان به طور كامل راهى جهت جلب رضاى مردم وجود دارد؟ بنابراین امیدت را از رضاى مردم قطع كن و در اندیشه تحصیل رضاى خداوند باش ؛ زیرا كه این كار آسانى بوده و سعادت دنیا و آخرت در همین است .

نوشته شده در 90/10/18ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط SARA| |

سلام به همه ی دوستدار این وبلاگ فراریسیدن کریسمس و زمستانی دوباره رو تبریک می گم امید وارم خوش باشین لباتون هم خندون باشه.





سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت‌،

سرها در گریبان است‌.

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ ‌گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید نتواند،

که ره تاریک و لغزان است‌.

و گر دست محبّت سوی کس یازی‌،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون‌;

که سرما سخت سوزان است‌.

نفس‌، کز گرمگاه سینه می‌آید برون‌، ابری شود تاریک‌.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت‌.

نفس کاین است‌، پس دیگر چه داری چشم‌

ز چشم‌ِ دوستان دور یا نزدیک‌؟

مسیحای جوانمرد من‌! ای ترسای پیر پیرهن‌چرکین‌!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است‌... آی‌...

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ‌گوی‌، در بگشای‌!

منم من‌، میهمان هر شبت‌، لولی‌وش‌ِ مغموم‌.

منم من‌، سنگ‌ِ تیپا خورده رنجور.

منم‌، دشنام پست آفرینش‌، نغمه ناجور.

نه از رومم‌، نه از زنگم‌، همان بیرنگ‌ِ بیرنگم‌.

بیا بگشای در، بگشای‌، دلتنگم‌.

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد.

تگرگی نیست‌، مرگی نیست‌.

صدایی گر شنیدی‌، صحبت سرما و دندان است‌.

من امشب آمدستم وام بگزارم‌.

حسابت را کنار جام بگذارم‌.

چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی‌ِ بعد از سحرگه نیست‌.

حریفا! گوش‌ِ سرما برده است این‌، یادگار سیلی سرد زمستان است‌.

و قندیل سپهر تنگ میدان‌، مرده یا زنده‌،

به تابوت‌ِ ستبرِ ظلمت نُه‌توی مرگ‌اندود، پنهان است‌.

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است‌.


سلامت را نمی‌خواهند پاسخ‌گفت‌.    

هوا دلگیر، درها بسته‌، سرها در گریبان‌، دستها پنهان‌،

نفسها ابر، دل ها خسته و غمگین‌،

درختان اسکلت های بلورآجین‌،

زمین دلمرده‌، سقف‌ِ آسمان کوتاه‌،

غبارآلوده مهر و ماه‌،

زمستان است‌.

                                                                               


   


نوشته شده در 90/10/05ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط SARA| |

شـــــبــــــــ یلــــــدا

مبارک.امشب هستش ها 

تبریکـــــــ  به همه دوستان

شب یلدا طولانی ترین شب سال امشب هستش ها 

یلدا همه مبارک باشه ایشالا.........تبریک و مبارک.




نوشته شده در 90/09/30ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط SARA| |


سلام سلام صد تا سلام خوش


اومدین به وبلاگ من   ♥♥

                                                  

                                                          

                                                   http://roozgozar.com  http://roozgozar.com   http://roozgozar.com   http://roozgozar.com http://roozgozar.com    


سسس مثل سلام سلام نگو صدتا سلام

                                                       

  کجایین پس نظر یادتون نره ها

  عید نوروز پیشا پیش مبارک باشه ها سال 1391 رو می گم

نوشته شده در 90/09/17ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط SARA| |

خدایا برمن مهر کردن را عطا کن  مهر و محبت خود رحمتت را عطا کن


خدایا مرگ را خود خواهم آموخت  بر من زیستن در خانه ات را عطا کن . . .


صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست


تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست


می‏رسد با علم سبز، امامت بر دوش


از چه خاموش نشستی صلواتی بفرست . . .



نوشته شده در 90/09/16ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط SARA| |


جوانمردان عالم را بگویید  دوباره شور عاشوار به پا شد . . .



از محرم شدو دلها شکست 


از غم زینب دل زهرا شکست


باز محرم شد و لب تشنه شد  


از عطش خاک کمرها شکست . . .




                                                   

نوشته شده در 90/09/14ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط SARA| |


پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود

دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت

وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت

می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو

گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد

كه از پله‏ های اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد.

 تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

نوشته شده در 90/09/14ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط SARA| |

دقایق مرگ:
ای خدا در دقایق پایان عمرم مرا ببخش دنیایی که در آن حضور می گیرم چگونه است آیا مثل حرف ها وگفته های مردم است به واقعیت است  همان گونه که می گویند هست ؟؟؟؟


امید دیدار:
امید وارم بعد از مردنم کسی بر روی سنگ قبرم بیاید و فاطه ای برایم بخواند  بگوید اگر رفتم چه شد برایم خوب بود یا کم تر زجر می کشیدم اگر بیمار بودم چه می گفتی : خوب شد که مردم یا امده ای که بدی ام را کنی و آههه و ناله کنی ؟


آرزویی که داشتم: 
برایم مراسم می گیری آیا در چهلوم من حضور داری برایم گریه می کنی آیا می گوییی که چرا رفتی چرا نماندی  کاش نمی رفتی و بودی  برایم قران می خوانی یا مدائی می آوری برایم تا کم تر زجر دوری شما و خو رابکشم در این دو راهی که معلوم نیست که کدام طرف و کدام در به پیشوازم آمدن نمی دانم فقط به من سر بزنید برایم قرآن بخوانید و از طرف من نماز بخوانید و به به روح تازه از دست رفته  بفرستید .

همیشه می خواهم:

به من سر بزنید و فاطه ای بخوانید و بعد بروید هر موقع بی آیید برایم قرآن بخوانید فقط صدای شما آرامم می کند پس شما بخوانید با من حرف بزنید و سخن بگو.یی تا احساس تنهایی و بی کسی نکنم  در کنار قبرم درختی بگذارید یا بکارید تا بفهمید که چند سال گذشته است که از پیشتان رفته ام که همچون سایبانی محکم و خاطه ای برایم وبرای شما باشد همین و پس...................... خدایا یاری ام کن ...... وهمچون آن هارا آگاه و یاری کن. 



 تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

نوشته شده در 90/09/02ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط SARA| |

در یکی از شهرهای ژاپن مردی دیوارخانه اش را برای نوسازی خراب می کرد که مارمولکی دید.میخ از قسمت بیرونی به پایین کوبیده شده و به اصطلاح مارمولک را میخکوب کرده بود. مرد چشم بادامی دلش سوخت و کنجکاو شد وقتی موقعیت میخ را با دقت بررسی کرد حیرتزده شد و فهمید این میخ۱۰ سال پیش هنگام ساخت خانه به دیوار کوبیده شده اما...در این مدت طولانی چه اتفاقی افتاده است؟چگونه مارمولک در این۱۰سال ودر جنین موقعیتی زنده مانده;اآن هم در یک فضای تاریک و بدون حرکت؟ چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است!شهروند ژاپنی متحیر این صحنه دست از کار کشید و به تماشای مارمولک نشست این جانور در۱۰سال گذشته چه کار میکرده؟چگونه و چی میخورده؟محو نگاه به جانور اسرارآمیز شده بود که سروکله مارمولک دیگری پیدا شد.این مارمولک،تکه غذایی به دهان گرفته و برای جفتش برده بود مرد ژاپنی ناخواسته انگشت به لب گذاشت و به خود گفت;۱۰سال مراقبت بی منت;چه عشق قشنگ و بی کلکی!چطور موجودی به این کوچیکی میتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد،اما خیلی وقتها ما انسانها از آن گریزانیم؟

 تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی
‏-

نوشته شده در 90/06/30ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط SARA| |

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری
 جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را
احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود
کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟...
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را ...
*** مـادر***
صدا کنی
 تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

نوشته شده در 90/06/30ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط SARA| |

Design By : Mihantheme