ღبهترین لحظات ღ
من خیلی خوش حالم که تااین چندمدت به من سرمی زدین و نظر می دادین واقعان از شما ممنون و سباس گذارم راستی بازم بیاین پیش من نظر بدین یادتون نره لباتون خندون چشم دلاتون گرم و دوستی هاتون صمیمی باشه همیشه دوستتون دارم دوستای خوبم نظر فراموش نشه ☻♥☻ خداحافظ منتظر نظر های گرمتون هستم ♥♥♥ دوستتون دارم برخيز، که فجر انقلاب است امروزبيگانه صفت، خانه خراب است امروز هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد از لطف خدا، نقش بر آب است امروز فجر است و سپيده حلقه بر در زده استروز آمده، تاج لاله بر سر زده است با آمدن امام در کشور ما روشنگر حقي است که با «آلعلي» است شب رفت و سرود فجر، آهنگين است ثابت قدم است و قاطع و سنگين استشب طي شد و روز روشن از راه رسيد خورشيد اميد شرق، از غرب دميدعيساي زمان، راز زمين، «روح خدا» در کالبد مرده، دمي تازه دميداين نهضت حق، که خلق ما برپا کرد نه شرقيو غربي است، نه سرخ است و نه زرد در وسعت و عمق و شور و يکپارچگي جانهاي جهانيان به لب آمده استجان در پي حق، داوطلب آمده است جمهوري اسلامي ما در اين قرنفجري است که در ظلمت شب آمده است بر ملت تازه رَسته از دام و کمندآن بردگي گذشته، يارب مپسند اين در که بهروي ما گشودي از مهر بار دگر از قهر، خدايا تو مبند
شعار ما این است فدای جان ما رادین است: زیر بار ستم نمی کنیم زندگی ، جان فدا می کنیم در ره آزادگی ، مرگ بر شاه ، مرگ بر شاه ای شاه خونخوار ، آواره گردی ، خاک وطن را ویرانه کردی ، کشتی جوانان وطن ، الله اکبر ، کردی هزاران تن کفن ، الله اکبر حسین ، حسین ، شعار ماست ، شهادت افتخار ماست . و غریبی اینجاست
غريبه ی مهربان!مسافر جاده ها! چه بی صدا می روی ،زخاطر جاده ها هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارد بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها ترک ترک ترک خورد یه تخم مرغ کوچک یهو به دنیا اومد یه جوجه ی وروجک مامان جونم کجاییی................. من شب فاصله ام با تو دنیای پر از درد ، واسه من مثل بهشته بیسـت و دوی بهمــــــن(2) روز از خود گذشتــــــن در خلال ده شب از بهمن، برون صدهزاران فجر آمد، گونهگون چشم خفاش از فروغش خیره شد فجر رحمت، فجر دولت، فجر نور فجر آزادی زبند ظلم و زور مهر، در آغوش ملت، جا گرفت انقلاب او همه دنیا گرفت
22 بهمن روز پیروزی ملت ایران و میهن عزیز گرامی باد . آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید خورشیدترین حادثه ها در تو درخشید بر دوست همان روز که با حنجره ی خون گفتی تو «بلی» کرب و بلا در تو درخشید شد کرب و بلا کعبه ی تو، حج تو مقبول گفتی تو چو لبیّک، بلا در تو درخشید ای معجزه ی سرخ به ایثار تو سوگند تو خون خدایی، که خدا در تو درخشید یا حسین جان :((اربعین حسینی تسلیت )) نمیدانم چه میبایدبگویم؟ کدامین لاله رابایدببویم؟ میان این همه خارمغیلان چگونه یاس خودبایدبجویم؟ فرات اشک من دیگرنجوشد چسان قبرتورابایدبشویم؟ مسیرکربلاراتابه خانه چگونه بی شمابایدبپویم؟ رخم مانندمادرگشته..... ببین،رنگم چه می آیدبرویم؟ زبعدرفتنت من درشگفتم چراپیک اجل نایدبسویم؟ -نفس- دیگرندارم زاروخستم نمیدانم چه میبایدبگویم؟ حسین جان ...................................................................................... غریبم در این آشیانه نمی دانم چه کنم در قربت هرکجا بوی تو می آید هرجا که می روم احساس تو می آید مصیبت قلب شکسته ام را چه بگویم ازتو یا کینه ات بگویم منتظر مانم نیامدی گریه کردم نیامدی دلتنگ بی کس نشسته ام یار و دلتنگ تو ام کی می آیی ..... از بر مهر رفیقان این دل را نفرین کرد مدتی با هم در این سلول غم ما زیستیم سرد یه عشق و رفاقت این دلو غمگین کرد این چنین خنجر را، دوست در دلم خونین کرد می روم از پیش تو اشک گونه هام را خیس کرد این شب آخر شبیه شبهای عشق نبود در گذشته یک روح بودیم با جسمی جدا خواسته های نابجا، روح تو را بدبین کرد خوبی و مهر را ...... گاهی هم عاشقی گاهی هم کسی یا چیزی رو دوست داری که به اون رسیدی یا می رسی یا وسط راهی که تمومش کنی؟ گاهی حوصلت سر میره دوست داری هم دم داشته باشی و یا هم بازی . گاهی هم خیلی زود شکست می خوری و به اتنهظار می مونی تا این که امیدتو ازدست بدی؟ من اگر روح پريشان دارم من اگر غصه هزاران دارم به تو و عشق تو ايمان دارم در غمستان نفسگير، اگر نفسم ميگيرد آرزو در دل من متولد نشده، مي ميرد به تو و عشق تو ايمان دارم به تو و عشق تو ايمان دارم لقمان حكیم در توصیه به فرزندش اظهار نمود: گفت : بلى ! سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است. کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را. نگه جز پیش پا را دید نتواند، که ره تاریک و لغزان است. و گر دست محبّت سوی کس یازی، به اکراه آورد دست از بغل بیرون; که سرما سخت سوزان است. نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک. چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم ز چشمِ دوستان دور یا نزدیک؟ مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهنچرکین! هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی... دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخگوی، در بگشای! منم من، میهمان هر شبت، لولیوشِ مغموم. منم من، سنگِ تیپا خورده رنجور. منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور. نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگِ بیرنگم. بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم. حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد. تگرگی نیست، مرگی نیست. صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است. حسابت را کنار جام بگذارم. چه میگویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟ فریبت میدهد، بر آسمان این سرخیِ بعد از سحرگه نیست. حریفا! گوشِ سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است. و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده، به تابوتِ ستبرِ ظلمت نُهتوی مرگاندود، پنهان است. حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است. سلامت را نمیخواهند پاسخگفت. هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان، نفسها ابر، دل ها خسته و غمگین، درختان اسکلت های بلورآجین، زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه، غبارآلوده مهر و ماه، زمستان است.
شـــــبــــــــ یلــــــدا مبارک.امشب هستش ها تبریکـــــــ به همه دوستان شب یلدا طولانی ترین شب سال امشب هستش ها یلدا همه مبارک باشه ایشالا.........تبریک و مبارک. سلام سلام صد تا سلام خوش اومدین به وبلاگ من ♥♥ سسس مثل سلام سلام نگو صدتا سلام عید نوروز پیشا پیش مبارک باشه ها سال 1391 رو می گم خدایا برمن مهر کردن را عطا کن مهر و محبت خود رحمتت را عطا کن خدایا مرگ را خود خواهم آموخت بر من زیستن در خانه ات را عطا کن . . . صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست میرسد با علم سبز، امامت بر دوش از چه خاموش نشستی صلواتی بفرست . . . جوانمردان عالم را بگویید دوباره شور عاشوار به پا شد . . . از محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست . . . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پله های اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد.

![]()
![]()
![]()
خورشيد حقيقت از افق سرزده است«والفجر» که سوگند خداي ازلي است
اين سوره به گفته امام صادقمشهور به سوره «حسينبنعلي» است
از خون شهيد، فجر ما رنگين استاين ملت قهرمان و آگاه و رشيد

مثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ تنهایی به
می فهمید , عمیقا می فهمید که این نگاه با تمام نگاه های قبلی
گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر ..............
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

من لب حوصله ام
تو کجایی مادر
من به عادت بیمار
تو کجایی مادر
من ز دنیا بیزار
تو کجایی مادر
من به نفرین زمان
تو کجایی مادر
من در آغاز خزان
تو کجایی مادر
من به ماندن گریان
تو کجایی مادر
من به رفتن خندان
تو کجایی مادر
من به دل غم دارم
تو کجایی مادر
من تو را کم دارم
تو کجایی مادر .
وقتی که پاتو گذاشتی روی این زمین خاکی ![]()
تموم گل های عالم شدن از دست تو شاکی ![]()
خدا هم هواتو داشته ، تو رو با گلا سرشته ![]()
روز آزادی مـــــــــــــــا روز نجـــــات میــــــهن
روز پـــیـــــــروزی مــــــا روز شکست دشــــــمن
بیســــــت و دوی بهمــــــن بیســت و دوی بهمــــــن
به پیش ای رهروان راه الله رسیده مژده پیروزی ما
زریشه برکنیم بنیاد دشمـــن به یاری خداوند توانـــــا
الله یــــــــاور ماســـــــــــت خمینی رهبر مـــــــاست
الله یـــــــــاور ماســــــــــت خمینی رهبر مـــــــاست
ای دشمـــــــن سـتـــمـــــگر ای ظالـــــمــــان کافـــــر
خون شمـــــــا می ریزیــــم مـــــــــــا ملــــــت دلاور
خون شمـــــــا می ریزیــــم مـــــــــــا ملــــــت دلاور
الله یـــــــــاور ماســــــــــت خمینی رهبر مــــــــاست
الله یـــــــــاور ماســــــــــت خمینی رهبر مــــــــاست
بیســت و دوی بهمـــــن(2) روز از خود گذشـــــــتن
روز آزادی مــــــــــــــا روز نــــجات میهـــــــن
روز پـــیـروزی مــــــــــــا روز شکست دشمـــــــن
بیســـــت و دوی بهمـــــــن بیست و دوی بهمـــــــن
کتــــــاب ما قــــــرآن است مکتب ما اسلام اســـــت
کتــــــاب ما قــــــرآن است مکتب ما اسلام اســـــت
همـــــرزمان همـــــرزمان ای امـــــت مسلمـــــــان
همـــــرزمان همـــــرزمان ای الـــگوی دلیـــــــران
بر دشمـــــنان بتـــــازیـــــد ای پاســــداران قـــــرآن
الله یـــــــــــاور مــــــــاست خمینی رهبر مـــــــاست

یار آمده دل را به شکار چشم آهو ببرد
خسته ز دلم … بگو خریدار کجاست ؟
تا قلب مرا به شرط چاقو ببرد
هر چند که باشی عاشقی دل نگران ،
حس می کنم این را که شبی در باران ،
این بازی ِ « تا ابد کنارت هستم » ،
با سوت قطار می پذیرد پایان





گله از بازي دوران دارم دل گريان،لب خندان دارم
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس جان مرا ميگيرد دل گريان، لب خندان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم دل گريان، لب خندان دارم
فرزندم ! دل بسته به رضاى مردم و مدح و ذم آنان مباش ؛ زیرا هر قدر انسان در راه تحصیل آن بكوشد به هدف نمى رسد و هرگز نمى تواند رضایت همه را به دست آورد فرزند به لقمان گفت :
- معناى كلام شما چیست ؟ دوست دارم براى آن مثال یا عمل و یا گفتارى را به من نشان دهى .
لقمان از خواست با هم بیرون بروند بدین منظور از منزل همراه درازگوشى خارج شدند. پدر سوار شد و پسر پیاده دنبالش به راه افتاد در مسیر با عده اى برخورد نمودند. بین خود گفتند: این مرد كم عاطفه را ببین كه خود سوار شده و بچه خویش را پیاده از پى خود مى برد. چه روش زشتى است ! لقمان به فرزند گفت :
- سخن اینان را شنیدى . سوار بودن من و پیاده بودن تو را بد دانستند؟
- پس فرزندم ! تو سوار شو و من پیاده به دنبالت راه مى روم پسر سوار شد و پدر پیاده حركت كرد باز با گروهى دیگر برخورد نمودند آنان نیز گفتند: این چه پدر بد و آن هم چه پسر بى ادبى است اما بدى پدر بدین جهت است كه فرزند را خوب تربیت نكرده لذا او سوار است و پدر پیاده به دنبالش راه مى رود در صورتى كه بهتر این بود كه پدر سوار مى شد تا احترامش محفوظ باشد اما اینكه پسر بى ادب است به خاطر اینكه وى عاق بر پدر شده است از این رو هر دو در رفتار خود بد كرده اند
لقمان گفت : سخن اینها را نیز شنیدى ؟
گفت : بلى !
لقمان فرمود:
- اكنون هر دو سوار شویم هر دو سوار شدند در این حال گروهى دیگر از مردم رسیدند آنان با خود گفتند: در دل این دو آثار رحمت نیست هر دو سوار بر این حیوان شده اند و از سنگینى وزنشان پشت حیوان مى شكند اگر یكى سواره و دیگرى پیاده مى رفت ، بهتر بود. لقمان به فرزند خود فرمود: شنیدى ؟
فرزند عرض كرد: بلى !
لقمان گفت : حالا حیوان را بى بار مى بریم و خودمان پیاده راه مى رویم مركب را جلو انداختند و خودشان به دنبال آن پیاده رفتند باز مردم آنان را به خاطر اینكه از حیوان استفاده نمى كنند سرزنش كردند.
در این هنگام لقمان به فرزندش گفت :
- آیا براى انسان به طور كامل راهى جهت جلب رضاى مردم وجود دارد؟ بنابراین امیدت را از رضاى مردم قطع كن و در اندیشه تحصیل رضاى خداوند باش ؛ زیرا كه این كار آسانى بوده و سعادت دنیا و آخرت در همین است .


کجایین پس نظر یادتون نره ها




| Design By : Mihantheme |





